گر به یاد لب او جام دهد باده فروش
توبه خمیازه کشان تا در میخانه رود
(طبعی قزوینی)
سر قتل عام دارد نگهت، ز فرط مستی
تو به این سیاه دل گو که می این قدر ننوشد
(طرب نائینی)
از نگه چشمم تهی گشت و تماشا مانده است
در زبان حرفی نمانده است و سخن ها مانده است
(ظهوری ترشیزی)
بگو به خواب که امشب میا به دیده ی من
جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت
(ظهیر فاریابی)
چه قصه بود ندانم دلا! فسانه ی عشق
که هر که گوش بر آن داد، از زبان افتاد
(عالی شیرازی)
آنان که وصف حسن تو تفسیر می کنند
خواب ندیده را همه تعبیر می کنند
(عرفی شیرازی)
در قطع نخل سرکش باغ حیات ما
چون اره ای دوسر نفس اندر کشاکش است
(علی نقی کمره ای)
دست و پایی می توان زد بند اگر بر دست و پاست
وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است
(علی نقی کمره ای)
دل خود تنگ می خواهم که در وی
نمی خواهم به جز جای تو باشد
(علی نقی کمره ای)
افتادن و برخاستن باده پرستان
در مذهب رندان خرابات نماز است
(غنی کشمیری)
با سایه تو را نمی پسندم
عشق است و هزار بدگمانی
(غنی کشمیری)
به چشم کم مبین در نامه ی اعمال ما زاهد
که می بارد از این ابر سیه باران رحمت ها
(غنی کشمیری)
تابوت مرده ای دوش هشیار کرد ما را
پای به خواب رفته بیدار کرد ما را
(غنی کشمیری)
تا بود گفتگو سخنم ناتمام بود
نازم به خامشی که سخن را تمام کرد
(غنی کشمیری)
جان به لب از ضعف نتواند رسید
من به زور ناتوانی زنده ام
(غنی کشمیری)
خوشا عهدی که مردم آدم بی سایه را بینند
غریب است این زمان گر سایه ای آدم شود پیدا
(غنی کشمیری)
سخت دلبستگی ای داشت به بالم صیاد
تا نشد بالش او پر ز پرم خواب نکرد
(غنی کشمیری)
سر رشته ی تحریر نیفتاد بهدستم
جز خط کف دست، مرا دست خطی نیست
(غنی کشمیری)
سعی بهر راحت همسایگان کردن خوش است
بشنود گوش از برای خواب چشم افسانه ها
(غنی کشمیری)
صورت معشوق هرجا جلوه گر گردد خوش است
کوهکن داند به از آئینه سنگ خاره را
(غنی کشمیری)
مژه ام بر مژه از جوش حلاوت چسبید
دیدم از بس که به خواب آن لب شیرین امشب
(غنی کشمیری)
تو رفتی و نمک خوان دیگران شده ای
کباب شد دل از این میهمان نوازی ها
(غنیمت پنجابی)
شب حرف چشم مست تو بگذشت بر لبم
می آید از دهان من امروز بوی می
(غنیمت پنجابی)
