نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
تنها انسان گریان نیست:
من دیده ام پرندگان را.
من برگ و باد و باران را
گریان دیدم.
تنها انسان
گریان نیست.
تنها انسان نیست که می سراید:
من سرودها از سنگ
نغمه ها از گیاهان شنیده ام
من، خود شنیده ام، سرودی از باد و برگ.
تنها انسان
سرود خوان نیست.
تنها انسان نیست که دوست می دارد:
دریا و بادبان
خورشید و کشتزاران یکسر
عاشقانند.
تنها انسان نیست...
تنها، انسان، تنهایی بزرگ است:
انسان مرگرای:
اندیشه های مرگش ویرانگر...
(زنده یاد م-آزاد)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, م آزاد
