باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

می ترسم از نامه هایی که نوشته نمی شوند

از راه هایی که به بیراهه می روند

از ابرهایی که نمی دانند

در تپه ها باید ببارند

نه در خاکریزی که تو پناه گرفته ای

می ترسم از رعدهایی

که در شب برق می زنند

از صدای مهیب رودخانه هایی

که در دره ها به تاخت می تازند

از شن هایی که در چشم های تو فرود می آیند

از درخت هایی که روی صورت تو سایه ندارند

(هادی خورشاهیان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هادی خورشاهیان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر