باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بي تابانه در انتظار توام

غريقي خاموش

در كولاك زمستان.

فانوس هاي دور سوسو مي زنند

بي آنكه مرا ببينند

آوازهاي دور به گوش مي رسند

بي آنكه مرا بشنوند.

من نه غزالي زخم خورده ام

نه ماهي تنگي گم كرده راه

نهنگي توفان زادم

كه ساحل بر من تنگ است.-

آنجا كه تو خفته اي

شنزاري داغ

كه قلب من است.

(محمد شمس لنگرودی)

از مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه/ ۱۳۸۳


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر