نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
در فضای نیمروز شهر،
جز دو خط روشن ممتد
هر خط دیگر، سواد نقطه ی گنگی ست.
در فضای نیمروز شهر،
جز زنی با بازوان روشن ممتد
هیچکس روییدن خورشید را از خاور قلبش
نخواهد دید
ای شما،
- تندیس خوبی ها و پاکی ها!-
ای شما،
- الگوی هر چیزی که مرز باور من نیست-
در کدامین صبح آیا رویش خورشید را در قلب خود دیدید؟
(فرخ تمیمی)
انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود: توان دوست داشتن و دوست داشته شدن/ توان شنفتن/ توان ديدن و گفتن/ توان اندهگين و شادمان شدن/ توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سويداي جان... افسوس که آدمای روزگار ما خیلی چیزا رو فراموش کردند و خیلی هم ادا در میارند خیلی... ادای آدمای عاشق ادای آدمای مهربون ادای آدمای خیلی چیز فهم اما... بگذریم که می گذرد...
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فرخ تمیمی
