باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

قلب گره گره ام را

گذاشته ام توی جیب جلیقه ام و قدم زنان می روم

تا چارراه شلوغ

درست مقابل ساعت

(بی هیچ پرسشی از گروهی که

در حال تخمه شکستن اند)

گاهی فقط/ پا سست می کنم

و از کیوسک های مطبوعاتی می پرسم

عکس تمام قد عشق را

روزنامه ها کی چاپ می کنند؟

(زنده یاد اورنگ خضرايي) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر