باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

با کبریت روشن آمده بود

و من

 پر از کاه بودم 

اما خیال همه را راحت کرد

دیگر از این مزرعه دانه ای غارت نخواهد شد

فقط

دلم برای کلاه حصیری تازه ام می سوزد

(ساغر شفیعی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر