نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
با کبریت روشن آمده بود
و من
پر از کاه بودم
اما خیال همه را راحت کرد
دیگر از این مزرعه دانه ای غارت نخواهد شد
فقط
دلم برای کلاه حصیری تازه ام می سوزد
(ساغر شفیعی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
