باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

سکوت، دسته گلی بود

میان حنجره ی من

ترانه ی ساحل،

نسیم بوسه ی من بود و پلک باز تو بود.

بر آب ها پرنده ی باد،

میان لانه ی صدها صدا پریشان بود.

بر آب ها،

پرنده، بی طاقت بود.

صدای تندر خیس،

و نور، نورتر آذرخش، 

در آب آینه ای ساخت

که قاب روشنی از شعله های دریا داشت.

نسیم بوسه و

                 پلک تو و

                             پرنده ی باد،

شدند آتش و دود

میان حنجره ی من،

سکوت دسته گلی بود.

(یدالله رویایی)   


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شعر حجم, یدالله رویایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر