باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

آن روز که مردم

آنچه را که یادگار دریاست

به دریا باز دهید

آنچه را که از آسمان

در دل من مانده است

به آسمان بازگردانید

زمزمه ی جنگل

و صدای آبشارها را

به جنگل و آبشار

برگردانید

و اگر ستاره ای در دست های من

مانده است

آن را به آسمان باز فرستید

و آن گاه تن من را به زمین

باز دهید

و قلب من را به سکوت و تاریکی

بسپارید

وسپس به آهستگی از من دور

شوید

تا هرگز از رفت و آمد شما

با خبر نباشم

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن جلالی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر