نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
آن روز که مردم
آنچه را که یادگار دریاست
به دریا باز دهید
آنچه را که از آسمان
در دل من مانده است
به آسمان بازگردانید
زمزمه ی جنگل
و صدای آبشارها را
به جنگل و آبشار
برگردانید
و اگر ستاره ای در دست های من
مانده است
آن را به آسمان باز فرستید
و آن گاه تن من را به زمین
باز دهید
و قلب من را به سکوت و تاریکی
بسپارید
وسپس به آهستگی از من دور
شوید
تا هرگز از رفت و آمد شما
با خبر نباشم
(بیژن جلالی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن جلالی
