باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بیهوده برایت شعر می گفتم

بیهوده برایت دامن گلدار می خریدم

بیهوده...

مثل آینه

          نگاه می کردی

مثل صندلی می ایستادی

و مثل میز...

همان بهتر که گریختم

تو جزو اشیاء شده بودی.

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر