نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
بیهوده برایت شعر می گفتم
بیهوده برایت دامن گلدار می خریدم
بیهوده...
مثل آینه
نگاه می کردی
مثل صندلی می ایستادی
و مثل میز...
همان بهتر که گریختم
تو جزو اشیاء شده بودی.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
