نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
از پشت شانههای شبی تاریک
آسمان را دیدیم.
لبهای باد
سرد بود
لرزیدیم
و به آینه خندیدیم
در آسمان مگر چه بود
چه بود
چه بود در آسمان پر راز
در آن فراز
که زیر انبوه خاک پنهان شدیم
از هراس؟
(ناهید کبیری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, ناهید کبیری
