باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از پشت شانه‌های شبی تاریک

آسمان را دیدیم.

لب‌های باد

سرد بود

لرزیدیم

و به آینه خندیدیم

در آسمان مگر چه بود

چه بود

چه بود در آسمان پر راز

در آن فراز

که زیر انبوه خاک پنهان شدیم

از هراس؟

(ناهید کبیری)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ناهید کبیری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر