نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
گوشه ی ابرو که با چشمت تبانی می کند
این دل خاموش را آتش فشانی می کند
عاشقت نصف جهان هستند، اما آخرش
لهجه ات آن نصفه را هم اصفهانی می کند
چای را بی پولکی خوردن صفا دارد ، اگر
حبه قندی مثل تو ، شیرین زبانی می کند
گاه می خواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهی جوانی می کند
روی زردی دارم اما کس نمی داند درست
آنچه با من عطر شالی ارغوانی می کند
عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانی می کند؛ نامهربانی می کند
ماه من! شعرم زمینی بود... اما آخرش
عشق تو یک روز ما را آسمانی می کند
(قاسم صرافان)
برچسبها: غزل معاصر, قاسم صرافان
