نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
پرنده می شوم اما تفنگ نزدیک است
سکوت می کنم آهنگ جنگ نزدیک است
صدای کودکی ام در همیشه جا مانده
دوباره قلب من و دست و... سنگ نزدیک است
به ماه بودن من دل نبند٬ بعد ازاین
کمین و پنجه ی مشتی پلنگ نزدیک است
و کوچه کوچه دلم را به باد بخشیدم
شبی که جرأت مرگی قشنگ نزدیک است
تو مثل موج رها٬ من شبیه شاعرها
تو می روی و دلی تنگِ تنگ نزدیک است
(نسیبه عابدی تهرانی)
برچسبها: غزل معاصر, دیگران
