باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

چه یاد آورم

چه از یاد ببرم

مرا تسلی گل های اقاقیا بود

که در بهاری

دور از خانه ی من

در باران از درختان اقاقیا

بر زمین ریختند

درختان عریان اقاقیا

در بامدادی زرخیز

در باغ های دور

گم شدند

ما به دنبال آن ها می دویدیم

آن ها از سپیده گم بودند

ما نمی دانستیم

باران بود

فراوان باران بود.

(احمدرضا احمدی)

 


برچسب‌ها: اشعار سپید و نیمایی, احمدرضا احمدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر