باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

شغل من نگاہ نکردن به خونریزی ست

شغل من این است که روزنامه نمی خوانم

شب ھا

دود می رقصد

در زیرسیگاری روی میز

پردہ می آید از پنجرہ تا نیمه ھای اتاق

یعنی باد پردہ را ھل می دھد

ھمین باد که از دریا تا من آمدہ است

داشتم می گفتم

شغل من

خاموش کردن رادیوست

بستن تلوزیون

در تمام ساعات پخش خبر.

(بيژن نجدي)  


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن نجدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر