نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
بعد از تو در سايه ی هيچ درختي نخواهم ماند
در ابهام سبز جنگل و در سرخي گل سرخ
كنار رودي از خطوط لوقا
چيزي در من تمام خواهد شد
و تشويش افتادن چشمي با مخمل
يا درياچهها با من خواهد ماند
كيست در بالكن كه با تلخي ميگريد؟
و باران هم بند نميآيد
هر روز اين لحظه را دارم
كه از پوستم تو دور ميشوي.
(بیژن نجدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن نجدی
