باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

بعد از تو در سايه‌ ی هيچ‌ درختي‌ نخواهم‌ ماند

در ابهام‌ سبز جنگل‌ و در سرخي‌ گل‌ سرخ

كنار رودي‌ از خطوط‌ لوقا

چيزي‌ در من‌ تمام‌ خواهد شد

و تشويش‌ افتادن‌ چشمي‌ با مخمل

‌ يا درياچه‌ها با من‌ خواهد ماند

كيست‌ در بالكن‌ كه‌ با تلخي‌ مي‌گريد؟

و باران‌ هم‌ بند نمي‌آيد

هر روز اين‌ لحظه‌ را دارم

كه‌ از پوستم‌ تو دور مي‌شوي‌.

(بیژن نجدی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن نجدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر