باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تو همان دختر جاليزی نه؟

مثل من عاشق پاييزی نه؟

مثل من، مثل خود من تنها

خارق العاده غم انگيزی نه؟

از تب آينه‌ها سرشارم

تو هم از آينه لبريزی نه؟

به گمانم که شبی جا مانده‌ست

پشت لبخند شما چيزی، نه؟

حرف خاموش مرا می‌فهمی

خودمانيم تو هم تيزی، نه؟

می‌روم ـ پشت سر من ـ بانو!

روشنايی‌ست که می‌ريزی نه؟

(غلامرضا بروسان)


برچسب‌ها: غزل معاصر, غلامرضا بروسان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر