نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
با قدمهای من راه میرود
مردی که دستانش را
در جیب بارانیاش جا گذاشته
و چشمانش را پشت قاب یک عینک
به هر کس که میرسد
سر تکان میدهد
و هرگاه با نام کوچک من صدایش میزنند
بر میگردد
و همیشه پشت در یادش میافتد
کلید را در جیب بارانی من جاگذاشته
و مرا در خیابان.
(فرياد شيري)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فریاد شیری
