باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

با قدم‌های من راه می‌رود

مردی که دستانش را

در جیب بارانی‌اش جا گذاشته

و چشمانش را پشت قاب یک عینک

به هر کس که می‌رسد

سر تکان می‌دهد

و هرگاه با نام کوچک من صدایش می‌زنند

بر می‌گردد

و همیشه پشت در یادش می‌افتد

کلید را در جیب بارانی من جاگذاشته

و مرا در خیابان.

(فرياد شيري)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, فریاد شیری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر