باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

شبیه شیشه می مانم ... تو هم مانند بارانی

رسیدی توی آغوشم... ولی گویا نمی مانی

خودت را جای من بگذار، ببین یک شیشه حق دارد،

زنی مانند باران را... ببوسد... یا نمی دانی

نبودی تا ببینی باد، مرا هر روز می بویید

من او را سخت می راندم... تو من را سخت می رانی...

کمی احساس هم بد نیست... بیا یک بار مردی کن!

دل ِاین شیشه را نشکن، در این اوضاع طوفانی

بیا بانو... تو باران باش... و بر من یخ بزن تا صبح

خدا هم می وزد برما، کمی باد ِزمستانی

(اميد بيگدلي)

 


برچسب‌ها: غزل معاصر, امید بیگدلی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر