باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |

 

کلامی برافروز، از نو، خدارا!

جوانمردیارا! جوانمردیارا!

 

چراغ کلامی که من پیش پا را ببینم

درین روشنی­های ریمن

 

خدا در خسوف است و ابلیس تابان

چراغی برافروز تا من خدا را ببینم.

 

درین قحط­ سال دمشقی

اگر حرمت عشق را پاس داری

تو را می­توان خواند عاشق،

وگرنه به هنگام عیش و فراخی

 به آواز هر چنگ و رودی

توان از لب هر مخنث

ره ِعاشقی را شنودن سرودی.

 

کلامی برافروز،از نو،خدا را!

جوانمردیارا!

جوانمردیارا!

(شفيعي كدكني)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمدرضا شفیعی کدکنی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر