باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تا تو رفتی سایه شد، خورشید رفت

ابر آمد، ساعتی بارید، رفت

باز انگار از کتاب لحظه ها

بی حضورت واژه ی امید رفت

بودنت مانند ماه از پشت ابر

لحظه ای آمد، کمی تابید، رفت

بی تو اطمینان روشن ماندنم

تا ته تاریکی تردید رفت

قصه ای کوتاه شد دیدار تو

باد آمد، شبنمی را چید، رفت

(فریبا یوسفی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, فریبا یوسفی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر