نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام!
حتی اگر به دیده ی رؤیا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنوی ام، یا ببینی ام؟
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام
یک قطره ام وگاه چنان موج می زنم
درخود، که ناگزیری، دریا ببینی ام
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
(محمد علی بهمنی)
برچسبها: غزل معاصر, محمد علی بهمنی
