نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
من
سایه نشین تکلم عشقم
گیسوی بریده
بر این بیم بی خسوف
تا کی؟
در لهجه ی ملال
من آن سرخوش بی پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بریده اش
گره می خورد.
در این نشیب شبانه
تنها تنفس یکی فانوس آسمان است
که مسیح را
از مویه بر آدمی بازخواهد داشت
مسیح سایه نشین تکلم عشق!
(سید علی صالحی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سید علی صالحی
