باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تمام رویاهایم را در آغوش تو خلاصه می کنم

سهم من آن است

که تمامی تو را فرا گرفته است

نگو نمی خواهی

چرا که من بی وطنی آواره خواهم بود

که تمامی رویاهایش را

از چشم های تو زدوده است

بی من

بی رویاهایم

با زخم های دریده ات چه خواهی کرد

ما در زخم های تو پیله بسته ایم

تا زیبا شوی.

(افسانه افروز)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, افسانه افروز
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر