نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
همیشه او مرا ترک کرد
همیشه من گریان ماندم
بعد از رفتن کشتی
بعد از غروب آفتاب...
همیشه پیشانی من
به دیوار حسرت ها کوبیده شد و شکافت
این چه عشقی بود!؟
(رسول یونان)
ترجمه از آیدین روشن
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
