باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

همیشه او مرا ترک کرد

همیشه من گریان ماندم

بعد از رفتن کشتی

بعد از غروب آفتاب...

همیشه پیشانی من

به دیوار حسرت ها کوبیده شد و شکافت

این چه عشقی بود!؟

(رسول یونان)

ترجمه از آیدین روشن


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر