باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ای کاش

نمی خندیدی

و آتش عشق

هرگز روشن نمی شد

پیراهن مان سوخت

به شهر که آمدیم

به عریانی مان خندیدند.

(رسول یونان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر