باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دلواپسی ام نیست، چه باشی چه نباشی

احساس تو کافی ست، چه متن و چه حواشی

از خویش گذشتم، ببرم خاک کن اما

شعرم چه؟ نه! بی ذوق مبادا شده باشی

می خواستم از تو بنویسم که مدادم

خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی

مجموعه ی آماده ی نشرم، خبر بد

یک خالی پر، خط به خط اش روح خراشی

شصت و سه غزل له شده در زلزله ی من

شصت و سه نفس، شصت و سه حس متلاشی

نفرین نه، سوال است: چه گونه دلت آمد

بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟

(محمد علی بهمنی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, محمد علی بهمنی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر