باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

همه ی ایستگاه های این شهر را در کیفم جا داده ام

مترو پاشنه ی  کفش هایم را چرخانده

به همین سمتی که ایستاده ام

 

واژه ی کاش در آغوش اما و اگر آب تردید می نوشد

و شاید ها در هیچ ایستگاهی پیاده نمی شوند

 

رودخانه ای که مرا به سوی تو سوق نمی دهد

از زیر زمین می گذرد

و در آدرسی توقف می کند

که هرگز درش به دیوار نبوده است

 

بیا داسی بچرخان

برشی بزن این هوای عبوس را

و چهره ات را بکار

(آذر کیانی)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, آذر کیانی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر