باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نترسیده ام

و هر شب

دیوانگان را

پشت دیوار خانه پناه داده ام

دست هایم را

برای به آغوش کشیدن باد

گشوده ام

و چشم هایم را

به جاده ها دوخته ام

 شاید تو همان دیوانه ی مهربان باشی

که باد

در جاده ها

 تنت را بوییده

(لیلا آهنی)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا آهنی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر