نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
خودت را از خانه تفریق کن
و با چمدانت جمع ببند
همین خیابان تو را تا آخر عمر سواری خواهد داد
دارم از پنجره خارج می شوم
چشم هایم زود باش را پرتاب می کنند
چقدر هیس این جعبه ی مگو را بگویم
راهی که به ترکستان می رسد
قبلاً هم به این خانه رسیده
بر یک پاشنه بچرخد، همین در است
همیشه نه، دیگر چه صیغه ای است
تو تبلیغ جدیدی از کرباس دیده ای؟
همیشه برای دیدن کلید این زبان به کوه قاف نگاه می کردی
حالا دیگر به همین صفحه ....
(آذر کیانی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, آذر کیانی
