نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
زندگی گنجشک کوچکی است
که هرازگاهی می آید کنار پنجره
با هم به تو می خندیم
به این که چشم به زنگ نشسته ای
و ناخن هایت را می جوی
به این که دنیا
در چشم های ما
بستنی نیست که آب می شود
می بینی
بی تو هم زندگی
حرف تازه ای دارد
که در چشم ما فوت کند
(علیرضا نوری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
