باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بس که باران نیامد

بس که نگفتیم: «دوستت دارم لعنتی»

سنگمان کرد خدا!

حالا نتراش این همه

دست بردار

ما سنگیم که باشیم...

شما میکل آنژ نیستی آقا!

و الا من هم بلدم بگویم

لب های مونالیزا توی صورت من است

تا بدانی

بوسه آغاز کابوس است!

(مهدیه لطیفی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مهدیه لطیفی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر