نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
![]()
بس که باران نیامد
بس که نگفتیم: «دوستت دارم لعنتی»
سنگمان کرد خدا!
حالا نتراش این همه
دست بردار
ما سنگیم که باشیم...
شما میکل آنژ نیستی آقا!
و الا من هم بلدم بگویم
لب های مونالیزا توی صورت من است
تا بدانی
بوسه آغاز کابوس است!
(مهدیه لطیفی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مهدیه لطیفی
