باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نگو مثل قوطی خالی کنسرو

با لگد پرتمان کرده اند

میان علف های هرز

وقتی می روی کنار نرده ها

مراقب باش

اگر پرنده ای دیدی

یا آوازی شنیدی

پیچیده

در شاخه های ناپیدا

مگذار فرو چکد از ابر گلویت

                   حتی قطره ای

مخوان:

«روز وصل دوستداران یاد باد»

دیوارهای جهان نیز این چنین است

لیکن هزار بار

کهن تر و نمناک تر

وقتی در حیاط قدم می زنی

مراقب باش

گلبرگی را که می چرخد و می آید

از فراز دیوارهای بلند

مگذار بر چاله های لجن بنشیند

از کف باد بگیر

تا در کف تو

به بوی تو آرام گیرد.

(رضا چایچی)

 رضا چایچی متولد سال 1341 در تهران است. آثار او عبارتند از:

«بی‌ چتر‌، بی چراغ‌»/ نشانه/ ۱۳۷۴

«روزی به خواب می‌رویم»/ انتشارات بهینه

«بر این تپه‌ی کوچک از صدای هیچ پرنده‌ای خبری نیست»/ هژیر/ ۱۳۷۸

«بوی اندام سیب»/ ثالث/ ۱۳۸۳ 

«مه چهره‌هایمان را با خود می‌برد»

«باله ی ماسه ها»/ انتشارات مروارید/ ۱۳۹۱ 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضا چایچی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر