باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی، حرفی نیست

(زهرا حاصلی) 

 


برچسب‌ها: غزل معاصر, زهرا حاصلی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر