باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

خورشید برای من

ساعت هفت غروب، طلوع می کند

آن هم از پشت میز یک کافه

یعنی وقتی تو را می بینم

روز من از حضور تو شروع می شود

شب من از غیبت تو

کاری کن

روزهایم بلند باشند

من از شب ها می ترسم!

(رسول یونان)

ترجمه از آیدین روشن


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر