باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم


این همه فاصله ده جاده و صد ریل قطار

بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم


از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من

بین این قافیه ها گم شده و در به درم


تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر

این همه فاصله کوتا شود در نظرم


بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم


بی تو دنیا به درک بی تو جهنم به درک

کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم


من خدای غزل ناب نگاهت شده ام

از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم

 (امید صباغ نو)

 


برچسب‌ها: غزل معاصر, امید صباغ نو
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر