نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
دوست داری بخند!
دوست داری گریه کن!
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم.
(رسول یونان)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
