نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

پرنده ی نخی ام زیر چرخ خیاطی
تو، فکر تو، همه، توی سرم قر و قاطی
بدون درد زمین خورده و شکسته دلم
بیا و جمع کن این وضع را، به چی ماتی؟!
نگاه می کنم از خرده شیشه های ترم
به دست های تو با آن قشنگی ذاتی
صدای دور شدن از صدای هم/ همه ها
صدای مبهم تو توی گوش من: «فاطی... فاطی... فاطی...»
و حبس کرده مرا عشق، توی سلولش
و بعد، رد شده از ساعت ملاقاتی
(فاطمه اختصاری)
برچسبها: غزل معاصر, فاطمه اختصاری
