نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
گاهی که به تو فکر می کنم
درهای آبی آسمان
درست در لحظه ای که نمی دانم
گشوده می گردد
و تو همچنان
در هیات سیاره ای روشن
با چشمانی تازه تر از خاموشی
به میعادی دوباره
باز می گردی
همین لحظه ها کافی است
تا اتتفاقی چنین ساده
مرا به جهان تو
پرواز دهد
بر می خیزم
و خرده ریزهای کنار پنجره را
بر می دارم
و به حرف های تو گوش می سپارم
آری - گاهی که به تو فکر می کنم
درهای آبی آسمان
درست در لحظه ای که نمی دانم
گشوده می گردد
(محمود معتقدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمود معتقدی
