نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

سرزمین من همینقالی ست زیر پایه های مبل
که بوی گل هایش
از پوست پاهای شما راه می رود تا دل تان
آینه ی من این آلبوم مقوایی ست
گشوده روی میز
با گریه های مقوایی
لبخند و چشم های مقوایی
آسمان من گچ بری ها و سقف مسجدهاست
می بینید؟
که من چگونه ام؟ مرا می بینید؟
که موسیقی من
صدای شماست که از کوچه می گذرید؟
(بیژن نجدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن نجدی
