باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

در آستانه ی در ایستاده ای که چه

تو با این چشم ها و لبخند

هر جای دنیا هم که باشی

باز شاعرت منم

تو می خواهی برگردی برگرد

من تازه یاد گرفته ام

وقتی که نیستی

چطور گلدان ها را یکی یکی بشکنم

و با صدای بلند بخندم

(علیرضا نوری)



برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر