نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

در آستانه ی در ایستاده ای که چه
تو با این چشم ها و لبخند
هر جای دنیا هم که باشی
باز شاعرت منم
تو می خواهی برگردی برگرد
من تازه یاد گرفته ام
وقتی که نیستی
چطور گلدان ها را یکی یکی بشکنم
و با صدای بلند بخندم
(علیرضا نوری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
