باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

وقتی بمیرم کسی خواهد آمد

کسی شبیه جوانی من

کسی که فکرهای مرا فکر خواهد کرد

در کفش های من راه خواهد رفت

و در همین اتاق

روی همین صندلی انتظار خواهد کشید

وقتی بمیرم من خود

در گور سرد زنی دیگر خواهم خفت

او نیز شهروندی گمنام

کنیزی بی شناسنامه

آواره ای اهل یکی از پایتخت های جهان

چه فرق می کند

وقتی بمیرم در آفریقا هنوز گلوله می بارد

در آسمان عراق ستاره ای تکه تکه خواهد شد

در بیت اللحم کوکانی بدون سر به دنیا خواهند آمد

وقتی بمیرم هیچ کس گریه نخواهد کرد

از سنگ قبرم که سفید است،

عکسی در روزنامه ها نخواهد افتاد.

(مانا آقایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مانا آقایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر