باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

خانم!

شما را کجا دیده ام؟

چقدر شبیه نقطه ای هستید که گیر کرده

                                                   آخر این جمله

یا سه نقطه ی یک شعر ناتمام

 آقا !

این کودکی که دستش در دست شماست

کمی شبیه جنین مرده ی من نیست؟

 یکی بگوید

اگر در طول این خیابان راه بروم

و انگشتانم را به پوست فلزی ماشین ها بکشم

چه رنگ می شود؟ 

راستی

شما هم در چهره ی پاسبان جوان

سردرگمی را می بینید؟ 

به آن زنی که راه می رود با زنبیل رنگین اش

بگویید:

روی اجاق خانه ی من

تنها شعرهای خط خورده می سوزند

به آن زنی که اندامش

حکایت می کند از دو نبض

می گویم

خانم!

من معتاد به قرص های اعصابم

و جنین هایم یکی یکی می میرند 

کسی می داند

با چند آب پاش

چراغ های راهنمایی را باید آب بدهم؟

کسی می تواند به این پاسبان یاد بدهد

چطور می شود سوت بلبلی زد؟

راستی

 اگر در طول این خیابان راه بروم

و انگشتانم را به پوست فلزی ماشین ها بکشم

چه رنگ می شود؟

(زنده یاد شیما تیمار)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شیما تیمار
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر