باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آب نمی توانم باشم

که زمزمه گر بر تو بگذرم و باز نگردم

آئینه نمی توانم باشم

که چون نمی بینمت از یادم رفته باشی

باد نیستم که سر به سرت بگذارم

سایه نیستم که آفتاب برایم تصمیم بگیرد

کوهم من

که چون آواز تو در من می پیچد

شاعر می شوم

سکوت که می کنی

خاموش می مانم و

قله ام

در

مه

پائین

می آید...

(عليرضا بازرگان)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا بازرگان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر