نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
لب را با لب
در این سکوت
در این خاموشی گویا
گویاتر از هرآنچه شگفتانگیزتر کرامتِ آدمی به شمار است
در رشتهی بیانتهای معجزتی که اوست...
در این اعترافِ خاموش،
در این «همان»
که توانَد در میان نهاد
با لبی
لبی
بیوساطتِ آنچه شنودن را باید...
آن احساسِ عمیقِ امان، در این پیرانهسر
که هنوز
پرواز در تداوم است
هم ازآنگونه کز آغاز:
رابطهیی معجزآیت
از یقینی که در آن آشیان گذشت
در پایانِ این بهاران
تا گمانی که به خاطری گذرد
در آغازِ یکی خزان.
۱۵ خردادِ ۱۳۷۴
