باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |

چه لازم است بگویم

که چه مایه می‌خواهمت؟

چشمانت ستاره است و

دلت شک.

 

 

جرعه‌یی نوشیدم و خشکید.

 

دریاچه‌ی شیرین

با آن عطش که مرا بود

                           برنمی‌آمد،

می‌دانستم.

 

چه لازم بود بگویم

که چه مایه می‌خواستمش؟ 

۱۳۶۴

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر