باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عطر آبی و سبزی در سیاهچالی ها

رو به آسمان تو قد کشیده شالی ها

راوی فلم! مرزی ساختی در آنسوی

خیزران - خزر - جنگل آرش شمالی ها!

عطر شالی وشمشاد در غزل به هم آمیخت

می شوی تو مهمان ساده ی سفالی ها؟

یک حقیقت از رویا - یک دریچه خوشبختی

قصه می پرد با تو تا فراغ بالی ها

در سکوت ها موجی بعد در هیاهو باد

بانویی که بارانی روی خشک گالی ها

لحظه ای که بر گردی زیر پای تو حتا

غرق در گل و لبخند می شوند قالی ها

با تو همسفر روزی بود این غزل حیف است

آب مانده ی تردید پشت این زلالی ها

(ناشناس- تخلص گیلان سبز)


برچسب‌ها: غزل معاصر, ناشناس
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر