باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی

همین جا که می‌دانی

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت

و من

این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود

این همه در دلم نمی‌باریدم

و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنجره

نارنجی من!

همیشه خیال می‌کردم

تو می‌آیی

و من آمدنت را تماشا می‌کنم

همیشه

باد پنجره را به هم کوبید

و باران تندی گرفت.

(عباس معروفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس معروفی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر