باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
نه 
پرس و جو مکن 
حالم خوب است 
همين دَم‌دَمای صبح 
ستاره‌ای به ديدن دريا آمده بود 
می‌گفت ملائکی مغموم 
ماه را به خواب ديده‌اند 
که سراغ از مسافری گم‌شده می‌گرفت 


باران می‌آيد 
و ما تا فرصتی ... تا فرصتِ سلامی ديگر خانه‌نشين می‌شويم. 
کاش نامه را به خطِ گريه می‌نوشتم ری‌را 
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد 
هی بی‌صدا و بی‌سايه بميريم! 
هی همينْ دلِ بی‌قرارِ من، ری‌را 
کاش اين همه آدمی 
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می‌داشتند 


ری‌را! ری‌را! 
تنها تکرار نام توست که می‌گويدم 
ديدگانت خواهرانِ بارانند.

سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر