نه
پرس و جو مکن
حالم خوب است
همين دَمدَمای صبح
ستارهای به ديدن دريا آمده بود
میگفت ملائکی مغموم
ماه را به خواب ديدهاند
که سراغ از مسافری گمشده میگرفت
باران میآيد
و ما تا فرصتی ... تا فرصتِ سلامی ديگر خانهنشين میشويم.
کاش نامه را به خطِ گريه مینوشتم ریرا
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد
هی بیصدا و بیسايه بميريم!
هی همينْ دلِ بیقرارِ من، ریرا
کاش اين همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی میداشتند
ریرا! ریرا!
تنها تکرار نام توست که میگويدم
ديدگانت خواهرانِ بارانند.
برچسبها: سید علی صالحی
پرس و جو مکن
حالم خوب است
همين دَمدَمای صبح
ستارهای به ديدن دريا آمده بود
میگفت ملائکی مغموم
ماه را به خواب ديدهاند
که سراغ از مسافری گمشده میگرفت
باران میآيد
و ما تا فرصتی ... تا فرصتِ سلامی ديگر خانهنشين میشويم.
کاش نامه را به خطِ گريه مینوشتم ریرا
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد
هی بیصدا و بیسايه بميريم!
هی همينْ دلِ بیقرارِ من، ریرا
کاش اين همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی میداشتند
ریرا! ریرا!
تنها تکرار نام توست که میگويدم
ديدگانت خواهرانِ بارانند.
سید علی صالحی
برچسبها: سید علی صالحی
