نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
از بخت بد شبیه خودش مست شد رفیق
با یک دل کپک زده همدست شد رفیق
خلقش که تنگ شد،هوس انتحار کرد
گویا اسیر واژه ی "بن بست" شد رفیق
تا اطلاع ثانوی از کوچه کوچ کرد
در ارتفاع دربدری پست شد رفیق
در دادگاه صالحه محکوم جمله ی:
پرونده ای به روی زمین خاک می خورد
مردی به برگ خاطره پیوست شد..."رفیق"
(رسول کامرانی)
برچسبها: غزل معاصر, رسول کامرانی
